زندگی در آلمان – مقدمه ۱

بروزرسانی 10 فروردین 1396: مطالب زندگی در آلمان مربوط به زمانی هست که بنده بیشتر آلمان بودم و در جامععه‌ی آلمان حضور بیشتری داشتم، اما تقریباً از اواخر 2015 در آلمان فعالیت کاری خیلی کمتری دارم و بیشتر زمان کاریم در هلند یا سوئد هست؛ برای همین ممکنه کمی یکسری چیزا تغییر کرده باشه علی‌الخصوص پس از اتفاقات ناخوشایندی که این روزها در دنیا می‌افته…. همینطور دید شخصی من هم بشدت نسبت به آلمان، زندگی در آلمان و آلمانی‌ها تغییر کرده اما کلیت مطلب تغییری نکرده.
.
سلام. در این مطلب و مطلب بعدی سعی میکنم بطور خلاصه به برخی جوانب زندگی در آلمان بپردازم و هر از گاهی اون هارو با سایر چالش‌هایی که به ذهنم میرسه گره بزنم. برحسب نیاز و سوالاتی که ممکنه بشه شاید در آینده مطالب مفصل‌تری رو برای هر موضوع درباره‌ی زندگی در آلمان بنویسم.
.
معمولا وقتی مهاجرت میکنین و بعد از مدتی با دوستان و آشنایان قدیمی تماس میگیرین، اولین سوالی که ازتون می پرسن اینه که: «آلمان چطوره؟ خوش میگذره؟ زندگی در آلمان خوبه؟ اگه خوبه که ماهم جمع کنیم بیایم»

این یکی از کلی ترین و سخت ترین سوالانی هست که میشه پرسید؛ و در عین حال من رو هم یکم ناراحت میکنه. اما من همیشه این جواب مشابه رو میدم: «خوبه. خدارو شکر. اما بستگی به این داره که از زندگیت چه توقعی داشته باشی و سلایقت توی زندگی چی باشه»

واقعیت امر اینه که من راضی ام؛ اما این رضایت نسبی هست. همونطور که قبلا در اینجا و اینجا گفتم بستگی داره که دنبال چی میگشتین و چه هدفی داشتین و خب پر واضحه که هر کاری یکسری مزایا داره و یکسری معایب. برای اینکه خودتون نتیجه گیری کنین من سعی میکنم یکسری موضوعات مختلف مربوط به زندگی در آلمان رو از دیدگاه شخصی خودم مطرح کنم.

غالب رفتارها و برخوردها در آلمان دوستانه اس، علی الخصوص بخاطر بدنامی که از آلمان ها در گذشته در تاریخ ثبت شده، خیلی تلاش می کنن با نشون دادن رفتار خوب دیدگاه سایر مردم رو نسبت به خودشون تغییر بدن و این واقعا مشخصه که اتفاقاتی که در گذشته رخ داده واقعا باعث خجالت زدگی و شرمندگیشون هست. البته خب هرجایی آدم خوب و بد داره و نمیشه گفت که ۱۰۰درصد جامعه آلمان رفتار دوستانه ای دارن و اصلا شما برخورد نادرست نمیبینی. اما غالبا میشه گفت آلمانی های آدم بدی نیستن ولی خب شاید خیلی دوستانه و صمیمانه نباشن مثه ما ایرانی‌ها. و خب حضور شدید ملل مختلف در آلمان، مخصوصا در برلین، مونیخ، فرانکفورت و سایر شهراهای بزرگتر آلمان باعث شده که جامعه دست خوش تغییراتی بشه و بیشتر به یه محیط بین الملیی تبدیل بشه. یا مثلا اگر سمت کلن و هامبورگ برین انقدر ایرانی زیاد هست و رستوران و مغاره های ایرانی که باورتون نمیشه.

مثلا در برلین، آخرین زبونی که شما در خیابون میشنوین آلمانی هست. البته زبان رسمی تمام ادارات و حتی تمام تابلوهایی که در سطح شهر می بینین آلمانی هست و تقریبا هیچی انگلیسی نمی بینین. متاسفانه ۹۰درصد وب سایت ها هم به زبان آلمانی نوشته شده و زبان انگلیسی درنظر گرفته نشده. ولی از جهت دیگه تقریبا بیش از 60 درصد جامعه آشنایی به زبان انگلیسی دارن و جوابتون رو می‌تونن تا حدودی به انگلیسی میدن، مخصوصاً نسل جوان‌تر که از تسلط خوبی به انگلیسی و گاهی حتی یک یا دو زبان دیگه برخوردارن.

برگردیم به بحث رفتار؛ نظر شخصی من اینه که روابط در ایران خیلی دوستانه تر و صمیمانه تر بود. قبول دارم که خیلی اوقات این صمیمیت باعث برخی مشکلات، اختلافات و دخالت ها میشد اما بازهم بنظرم خوبیاش بیشتر از بدیاش بود. آلمانی ها از لحاظ روابط عاطفی نسبت به ما ایرانی ها خیلی ضعیف تر هستن. شایدم قوی تر هستن و خیلی خوب خودشون رو کنترل میکنن. همیشه روابط دوستانه اشون در یک چارچوب خاصی هست. واقعا برای من عجیب بود وقتی نه از یک نفر بلکه در سه مورد دیدم که برای دیدار با بستگانشون مثله مادر از یکی دو هفته قبل هماهنگ میکردن! شاید چندتا عامل در این قضیه موثر بوده؛ یکی اتفاقات تاریخی و جنگ جهانی و دیگری آب و هوا. مطالعات زیادی نشون داده که در آب و هوای سرد خیلی وقتا مردم خشک تر و کمتر ارتباطات صمیمانه دارن.

ادامه خواندن “زندگی در آلمان – مقدمه ۱”

همخوان کنید!

کوهستان گردی در ساکسونی و شهرگردی در مونیخ

سلام.

قول داده بودم مطلب بعدی در رابطه با مهاجرت کاری و توضیحات مربوط به چگونگی کاریابی رو زودتر از اینا بذارم اما متاسفانه انقد سرم شلوغ شده و درگیر چندتا سفر بودم یکسری کارهای شخصی که فرصت نشد.

حدود ۳۰درصد مطلب رو تونستم آماده کنم و توی ذهنم نقشه ی اینکه چی دقیقا میخوام بنویسم رو دارم و امیدوارم بزودی بتونم خدمتتون ارایه کنم.

چندتا از دوستانم از من خواستن که با توجه به اینکه ماهیت وبلاگم شخصی هست، گاهی هم مطالب روزمره بنویسم.

الان ساعت ۱۶:۴۰ هست و من پشت میزم سرکار نشستم و دارم این مطلب رو می نویسم. خیلی اوقات سر کار حوصلم سر میره و مدت ها میشینم و از پنچره بیرون رو نگاه میکنم. اشتباه نکنین اصلا منظره ی خوبی نداره. پنجره رو هم که باز میکنم متاسفانه فقط بوی سیگار میاد داخل. من نمیدونم این مردم آلمان چرا انقدر سیگار میکشن. از سن ۱۷ ۱۸ سالگی شروع میکنن تا … ولی خب یکی از علت های دیگه ای که پنچره رو باز میکنم هم اینه که یه نسیمی بیاد و بره و هم اینکه کنار ساختمون ما یک کلاس یوگا و حرکات موزون و این حرفاس٫ و جالبه که برخی از کلاس هاش برای سنین خیلی کم مثه ۵ ۶ سال هست. دیدن شور و شوق بچه ها برام جالبه. البته خدا نکنه که گریه کنن

واقعیتش آخر هفته ی دو هفته قبل گشت و گذاری کوتاه داشتم در کوهستان سوئیس-ساکسونی و این آخر هفته شهرگشتی در مونیخ. در مسیر برگشت از مونیخ حدودا ساعت ۲۳:۴۵ بود و جاتون خالی من در طبقه ی بالای اتوبوس ردیف اول رو به جاده نشته بودم و داشتم روی گوشی اولین پست روزمره ی خودم رو اینجا مینوشتم. فکر کنم ۲۰ دقیقه ای بود که همینجور داشتم می نوشتم و اصلاح میکردم که یهو گوشیم هنگ کرد و … هیچی دیگه هرچی نوشته بودم پرید.

سفر اول که یه محل کوهستانی بنام سوئیس-ساکسونی (Sächsische Schweiz) بود که توسط یکی از همکارای آلمانیم و نامزدش دعوت شدیم که همراهشون بریم. این منطفه در نزدیکی شهر درسدن (Dresden) و در ایالت ساکسونی (Saxony) آلمان واقع شده. دوستایی که منو میشناسن میدونن که اصلا حوصله ی کوه و کوهستان و از کوه بالا رفتن رو ندارم. ولی خب رفتیم دیگه. کوه خاصی نبود و درواقع شما یک دشت رو سر بالا باید از وسط جنگل ها و درخت میرفتی تا یه اون منظره ای که من تونستم عکس زیر رو بگیرم برسی. همینطور که منظره ی تابستونیش قشنگه میگفتن که منظره ی زمستونشم هم خیلی زیباس٫ اون رودخونه ای که در تصویر می بینین رودخانه ی Elbe هست که گویا تا لهستان هم ادامه داره. درواقع این منطقه خیلی نزدیک به لهستان هست.

دوست من برای این سفر از ساعت ۸ صبح تا ۱۰ شب یک ماشین تقریبا خوب برای ۴ نفر به قیمت ۸۸ یورو کرایه کرده بود. ما حدودای ۱۰ از برلین راه افتادیم و ۱۲٫۵ ظهر تقریبا رسیدیم به منطقه ای روستا مانند که اسمش یادم نیس٫ و ازونجا پیاده شروع کردیم به گشت گذار.

بجز عکس زیر، اگر علاقه داشتین بقیه عکس هارو میتونین در اینجا ببینین.

همونطور که گفتم این آخر هفته رفتیم مونیخ. علت سفر این بود که هم دلم میخواست شهر رو ببینم و هم اینکه چون گاهی پیشنهادات کاری از اونجا بهم میشه بتونم حداقل یه دید کلی از شهر مونیخ داشته باشم. تقریبا ۵ روز قبل از سفر یه شب این تصمیم رو گرفتیم و خیلی یهویی بلافاصله بلیط اتوبوس خریدم به قیمت ۱۰ یورو و یک اتاق هتل در قسمت شمالی شهر که ۴ ۵ کیلومتر با مرکز شهر فاصله داشت به قیمت ۸۹ یورو برای یک شب. اما جالبه بدونین که همون اتاق در یه هتل مرکز شهر شاید حداقل ۱۵۰ یورو باشه.

ادامه خواندن “کوهستان گردی در ساکسونی و شهرگردی در مونیخ”

همخوان کنید!