زندگی در آلمان – مقدمه ۲

بروزرسانی 10 فروردین 1396: مطالب زندگی در آلمان مربوط به زمانی هست که بنده بیشتر آلمان بودم و در جامععه‌ی آلمان حضور بیشتری داشتم، اما تقریباً از اواخر 2015 در آلمان فعالیت کاری خیلی کمتری دارم و بیشتر زمان کاریم در هلند یا سوئد هست؛ برای همین ممکنه کمی یکسری چیزا تغییر کرده باشه علی‌الخصوص پس از اتفاقات ناخوشایندی که این روزها در دنیا می‌افته…. همینطور دید شخصی من هم بشدت نسبت به آلمان، زندگی در آلمان و آلمانی‌ها تغییر کرده اما کلیت مطلب تغییری نکرده.
.
در ادامه‌ی مطلب زندگی در آلمان – مقدمه 1، نکته ی خیلی مهم دیگه در رابطه با زندگی در آلمان، قانونمندی شدید این جامعه اس، متاسفانه باید بگم که طی این مدتی که در اینحا زندگی کردم قانون شکن ترین افرادی که در آلمان دیدم اولش خودم و بعدش متاسفانه برخی همطونان گرامی یا سایر مهاجرین خاورمیانه‌ای بودن. اینجا اگه نگم ۱۰۰درصد اما ۸۰درصد قوانین اجرا میشه! بماند که چقدر قوانینی هست که شاید از دید اولیه ما، و شاید هم واقعاً دست و پاگیر و الکی باشه…

مثالی که خیلی گاهی منو اذیت میکنه: برخی عزیزان بر اساس شرایطی که شاید تحت خطر بودن به هر دلیل صحیح یا غلطی به اینجا پناه آوردن؛ کاری به اون ها ندارم. اما متاسفانه یه سری از دوستان هستن که بدون هیچ مشکلی در گذشته و به قولی مایه‌داری، اومدن اینجا از راه های خیلی عجیبی (که واقعا بنظرم باعث تخریب شان و منزلت و عزت خودشون هست)، و حالا از دولت و جامعه ی آلمان به عنوان کسی که پناه آورده اینجا، کمک مالی میگیرن؛ اما در کار سیاه میکنن پول سیاه میگیرن؛ زندگی ای شاید پوچ و بیهوده رو ادامه میدن و کاملا در شرایطی که واقعا عذر میخوام، «مفت خوری» نامیده میشه زندگی میکنن. جالبه که مثلا من در برخی گروه های ایرانی میبینم یک عزیز ایرانی قصد شروع بکار و سرمایه گذاری داره تا بیزنسی مثلا داشته باشه و برخی راهنمایی میکنن که «نه! مگه عقلت کمه! بشین پول کمکی بگیر و کار سیاه بکن و زندگی راحت….» یا راه های خیلی غیر انسانی مثه که اینکه «با یه آلمانی ازدواج کن مخش رو بزن» و ازین حرفا… واقعا ما به کجا رسیدیم؟ آیا این زندگی بی هدف نیست؟ آیا این سربار بودن جامعه نیست؟ کمک هزینه هایی که این دوستان میگیرن از مالیات سنگینی که امثال من پرداخت میکنن تامین میشه و این باعث میشه که دید مردم نسبت به افرادی که حتی به دلایل واقعی به اینجا پناه آوردن بد بشه. شخصا من خیلی خوشحالم اگر مالیاتی که میدم به دستی اونی برسه که واقعا نیازمنده اما وقتی توی جامعه ی اینجا برخی از این دوستان رو می بینم واقعا شوکه می شم.

دوباره برمیگردم به یه مطلبی که اوایل نوشتم، واقعا باید بررسی کرد و دید هدف از مهاجرت و زندگی در آلمان یا هرجای دیگه چیه. واقعا اینجوری نمیشه که بگیم بریم ببینیم چی میشه و خدا چی میخواد. قطعا خدا برای هیچ بنده ای بد نمیخواد اما بنده هم باید با تلاش و فکر و منطق تصمیم گیری کنه.

از اینا بگذریم؛ اگر قصد دارین با عزت و منزلت مهاجرت کنین، راحت هست اما واقعا باید قبلا تجربه کاری خوب یا دانش خوب و تحصیلات خوب داشته باشین. تخصص در هر چیزی. حتی مثلا میگم نجار متخصص. گاهی بعضی از دوستان که بامن صحبت میکنن اینجوری براشون تداعی شده که من در ایران نشسته بودم پام روی پام و همه چی برام فراهم بوده و بدون تلاش و تجربه و زحماتی که در دوران کودکی و جوانیم (بین ۱۶ سالگی تا ۲۲سالگی) کشیدم، همینجوری الکی و شانسی جاب آفر میگرفتم. نه! من بجای اینکه مثلِ عموم همسن های خودم بیشتر وقتم رو صرف تفریح کنم، نشستم و مطالعه کردم و تخصص کسب کردم و کار کردم. نمیگم کسی که تفریح میکنه اشتباه میکنه. منظورم اینه که برای موفقیت در یک بازه هایی باید سختی کشید زحمت کشید و از یکسری چیزها گذشت.

قبل تر حرف از مالیات شد بد نیست اینو بدونین که مثلا اگه شما در سال ۵۵۰هزار یورو سود درآمد (اصطلاح درآمد، سود درآمد و حقوق متفاوت هستن) قبل از مالیاتتون (gross یا در آلمانی brutto) باشه، فقط حدود ۲۲۰هزارتاش میره برای مالیات‌های مختلف!
اگر کارمند باشید = استخدام شده باشین، بیمه و مالیات و سایر کسورات رو کارفرما خودکار از حقوقتون کم میکنه.
سود درآمد که اشاره کردم یعنی درآمد شما منهای هزینه‌هایی که جهت کسب درآمد می‌کنین، مثلا در مورد فرد کارمند می‌تونه هزینه‌ی ماشین، رفت و آمد، دوره‌ی آموزشی و … یا مثلا برای شخص خویش‌فرما/freelance/صاحب_شرکت میشه تمام هزینه‌های مربوط به شرکت و بیزنسش. البته این بحث محاسبه‌ی سود خیلی جزییات ریز مالیاتی در محاسباتش و دسته‌بندی هزینه‌های مختلف داره و من بطور کلی عرض کردم این مطلب رو.
اگر خودتون شرکت داشته باشین یا freelance باشین خودتون باید تمام کسورات رو پرداخت کنین و یکسری روال اداری خاص داره که از حوصله ی این مطلب خارجه اما چون شرایط خودم به این گونه هست اگر بعداً سوالی شد و دیدم نیاز به توضیحات بیشتر داره حتماً در خدمتتون خواهم بود.

ادامه خواندن “زندگی در آلمان – مقدمه ۲”

همخوان کنید!

زندگی در آلمان – مقدمه ۱

بروزرسانی 10 فروردین 1396: مطالب زندگی در آلمان مربوط به زمانی هست که بنده بیشتر آلمان بودم و در جامععه‌ی آلمان حضور بیشتری داشتم، اما تقریباً از اواخر 2015 در آلمان فعالیت کاری خیلی کمتری دارم و بیشتر زمان کاریم در هلند یا سوئد هست؛ برای همین ممکنه کمی یکسری چیزا تغییر کرده باشه علی‌الخصوص پس از اتفاقات ناخوشایندی که این روزها در دنیا می‌افته…. همینطور دید شخصی من هم بشدت نسبت به آلمان، زندگی در آلمان و آلمانی‌ها تغییر کرده اما کلیت مطلب تغییری نکرده.
.
سلام. در این مطلب و مطلب بعدی سعی میکنم بطور خلاصه به برخی جوانب زندگی در آلمان بپردازم و هر از گاهی اون هارو با سایر چالش‌هایی که به ذهنم میرسه گره بزنم. برحسب نیاز و سوالاتی که ممکنه بشه شاید در آینده مطالب مفصل‌تری رو برای هر موضوع درباره‌ی زندگی در آلمان بنویسم.
.
معمولا وقتی مهاجرت میکنین و بعد از مدتی با دوستان و آشنایان قدیمی تماس میگیرین، اولین سوالی که ازتون می پرسن اینه که: «آلمان چطوره؟ خوش میگذره؟ زندگی در آلمان خوبه؟ اگه خوبه که ماهم جمع کنیم بیایم»

این یکی از کلی ترین و سخت ترین سوالانی هست که میشه پرسید؛ و در عین حال من رو هم یکم ناراحت میکنه. اما من همیشه این جواب مشابه رو میدم: «خوبه. خدارو شکر. اما بستگی به این داره که از زندگیت چه توقعی داشته باشی و سلایقت توی زندگی چی باشه»

واقعیت امر اینه که من راضی ام؛ اما این رضایت نسبی هست. همونطور که قبلا در اینجا و اینجا گفتم بستگی داره که دنبال چی میگشتین و چه هدفی داشتین و خب پر واضحه که هر کاری یکسری مزایا داره و یکسری معایب. برای اینکه خودتون نتیجه گیری کنین من سعی میکنم یکسری موضوعات مختلف مربوط به زندگی در آلمان رو از دیدگاه شخصی خودم مطرح کنم.

غالب رفتارها و برخوردها در آلمان دوستانه اس، علی الخصوص بخاطر بدنامی که از آلمان ها در گذشته در تاریخ ثبت شده، خیلی تلاش می کنن با نشون دادن رفتار خوب دیدگاه سایر مردم رو نسبت به خودشون تغییر بدن و این واقعا مشخصه که اتفاقاتی که در گذشته رخ داده واقعا باعث خجالت زدگی و شرمندگیشون هست. البته خب هرجایی آدم خوب و بد داره و نمیشه گفت که ۱۰۰درصد جامعه آلمان رفتار دوستانه ای دارن و اصلا شما برخورد نادرست نمیبینی. اما غالبا میشه گفت آلمانی های آدم بدی نیستن ولی خب شاید خیلی دوستانه و صمیمانه نباشن مثه ما ایرانی‌ها. و خب حضور شدید ملل مختلف در آلمان، مخصوصا در برلین، مونیخ، فرانکفورت و سایر شهراهای بزرگتر آلمان باعث شده که جامعه دست خوش تغییراتی بشه و بیشتر به یه محیط بین الملیی تبدیل بشه. یا مثلا اگر سمت کلن و هامبورگ برین انقدر ایرانی زیاد هست و رستوران و مغاره های ایرانی که باورتون نمیشه.

مثلا در برلین، آخرین زبونی که شما در خیابون میشنوین آلمانی هست. البته زبان رسمی تمام ادارات و حتی تمام تابلوهایی که در سطح شهر می بینین آلمانی هست و تقریبا هیچی انگلیسی نمی بینین. متاسفانه ۹۰درصد وب سایت ها هم به زبان آلمانی نوشته شده و زبان انگلیسی درنظر گرفته نشده. ولی از جهت دیگه تقریبا بیش از 60 درصد جامعه آشنایی به زبان انگلیسی دارن و جوابتون رو می‌تونن تا حدودی به انگلیسی میدن، مخصوصاً نسل جوان‌تر که از تسلط خوبی به انگلیسی و گاهی حتی یک یا دو زبان دیگه برخوردارن.

برگردیم به بحث رفتار؛ نظر شخصی من اینه که روابط در ایران خیلی دوستانه تر و صمیمانه تر بود. قبول دارم که خیلی اوقات این صمیمیت باعث برخی مشکلات، اختلافات و دخالت ها میشد اما بازهم بنظرم خوبیاش بیشتر از بدیاش بود. آلمانی ها از لحاظ روابط عاطفی نسبت به ما ایرانی ها خیلی ضعیف تر هستن. شایدم قوی تر هستن و خیلی خوب خودشون رو کنترل میکنن. همیشه روابط دوستانه اشون در یک چارچوب خاصی هست. واقعا برای من عجیب بود وقتی نه از یک نفر بلکه در سه مورد دیدم که برای دیدار با بستگانشون مثله مادر از یکی دو هفته قبل هماهنگ میکردن! شاید چندتا عامل در این قضیه موثر بوده؛ یکی اتفاقات تاریخی و جنگ جهانی و دیگری آب و هوا. مطالعات زیادی نشون داده که در آب و هوای سرد خیلی وقتا مردم خشک تر و کمتر ارتباطات صمیمانه دارن.

ادامه خواندن “زندگی در آلمان – مقدمه ۱”

همخوان کنید!

آلمان و زندگی غیرتجملاتی

سلام.
مطلبی در یکی از شبکه های اجتماعی دیدم که بنظرم جالب بود تا اون رو از دیدگاه خودم بازنویسی کنم.

یکی از اولین تفاوت هایی که بعد از رفت و آمد با آلمانی ها چشمم رو شدیداً به خودش جلب کرد، وسایل و امکانات زندگیشون بود!

وقتی وارد خونه اشون میشی اصلا باورت نمیشه که اینجا خونه ی یک شهروند اروپایی است!

من در این مدت تقریبا با همه نوع قشر آلمانی رفت و آمد داشتم و در خونه ی هیچکدوم سینمای خانگی، یخچال ساید-بای-ساید و امثالهم ندیدم؛ نه در منزل مدیرعامل شرکتمون (که یک هواپیمای شخصی کوچولو داره)، نه در منزل معاون یکی از حزب های پارلمان آلمان، نه استاد دانشگاه TU، نه همکاری که من به اون ارشدم، نه مدیر بالادست خودم، نه همسایه، نه هنرمند و …

بجز آلمانی ها، اخیراً با یک زوج انگلیسی از لندن آشنا شدیم که کمتر از یک ماه هست که زندگیشون رو شروع کردن.
با اینکه پدرومادر هردو تقریبا از لحاظ مالی در شرایط بسیار خوبی بودن، اما با کمترین مخارج ازدواج کردن. اغلب وسایل رو دست دوم خریداری کردن و در یک خونه ۳۵ متری اجاره ای زندگی میکنن! مراسمشون به سادگی هرچه تمام تر با حضور نهایتاً ۳۵ تا ۴۰ نفر برگزار شد و تمام! فقط اقوام درجه یک و دوستان صمیمی رو دعوت کرده بودن و نه شهین خانوم و مهین خانوم و بچه ها!

اغلب به این صورته که درآمدشون رو صرف تفریح و مسافرت میکنن و بخشی رو هم معمولا برای کارهای خیریه و انسان دوستانه.

ادامه خواندن “آلمان و زندگی غیرتجملاتی”

همخوان کنید!

کوهستان گردی در ساکسونی و شهرگردی در مونیخ

سلام.

قول داده بودم مطلب بعدی در رابطه با مهاجرت کاری و توضیحات مربوط به چگونگی کاریابی رو زودتر از اینا بذارم اما متاسفانه انقد سرم شلوغ شده و درگیر چندتا سفر بودم یکسری کارهای شخصی که فرصت نشد.

حدود ۳۰درصد مطلب رو تونستم آماده کنم و توی ذهنم نقشه ی اینکه چی دقیقا میخوام بنویسم رو دارم و امیدوارم بزودی بتونم خدمتتون ارایه کنم.

چندتا از دوستانم از من خواستن که با توجه به اینکه ماهیت وبلاگم شخصی هست، گاهی هم مطالب روزمره بنویسم.

الان ساعت ۱۶:۴۰ هست و من پشت میزم سرکار نشستم و دارم این مطلب رو می نویسم. خیلی اوقات سر کار حوصلم سر میره و مدت ها میشینم و از پنچره بیرون رو نگاه میکنم. اشتباه نکنین اصلا منظره ی خوبی نداره. پنجره رو هم که باز میکنم متاسفانه فقط بوی سیگار میاد داخل. من نمیدونم این مردم آلمان چرا انقدر سیگار میکشن. از سن ۱۷ ۱۸ سالگی شروع میکنن تا … ولی خب یکی از علت های دیگه ای که پنچره رو باز میکنم هم اینه که یه نسیمی بیاد و بره و هم اینکه کنار ساختمون ما یک کلاس یوگا و حرکات موزون و این حرفاس٫ و جالبه که برخی از کلاس هاش برای سنین خیلی کم مثه ۵ ۶ سال هست. دیدن شور و شوق بچه ها برام جالبه. البته خدا نکنه که گریه کنن 😀

واقعیتش آخر هفته ی دو هفته قبل گشت و گذاری کوتاه داشتم در کوهستان سوئیس-ساکسونی و این آخر هفته شهرگشتی در مونیخ. در مسیر برگشت از مونیخ حدودا ساعت ۲۳:۴۵ بود و جاتون خالی من در طبقه ی بالای اتوبوس ردیف اول رو به جاده نشته بودم و داشتم روی گوشی اولین پست روزمره ی خودم رو اینجا مینوشتم. فکر کنم ۲۰ دقیقه ای بود که همینجور داشتم می نوشتم و اصلاح میکردم که یهو گوشیم هنگ کرد و … هیچی دیگه هرچی نوشته بودم پرید.

سفر اول که یه محل کوهستانی بنام سوئیس-ساکسونی (Sächsische Schweiz) بود که توسط یکی از همکارای آلمانیم و نامزدش دعوت شدیم که همراهشون بریم. این منطفه در نزدیکی شهر درسدن (Dresden) و در ایالت ساکسونی (Saxony) آلمان واقع شده. دوستایی که منو میشناسن میدونن که اصلا حوصله ی کوه و کوهستان و از کوه بالا رفتن رو ندارم. ولی خب رفتیم دیگه. کوه خاصی نبود و درواقع شما یک دشت رو سر بالا باید از وسط جنگل ها و درخت میرفتی تا یه اون منظره ای که من تونستم عکس زیر رو بگیرم برسی. همینطور که منظره ی تابستونیش قشنگه میگفتن که منظره ی زمستونشم هم خیلی زیباس٫ اون رودخونه ای که در تصویر می بینین رودخانه ی Elbe هست که گویا تا لهستان هم ادامه داره. درواقع این منطقه خیلی نزدیک به لهستان هست.

دوست من برای این سفر از ساعت ۸ صبح تا ۱۰ شب یک ماشین تقریبا خوب برای ۴ نفر به قیمت ۸۸ یورو کرایه کرده بود. ما حدودای ۱۰ از برلین راه افتادیم و ۱۲٫۵ ظهر تقریبا رسیدیم به منطقه ای روستا مانند که اسمش یادم نیس٫ و ازونجا پیاده شروع کردیم به گشت گذار.

بجز عکس زیر، اگر علاقه داشتین بقیه عکس هارو میتونین در اینجا ببینین.

همونطور که گفتم این آخر هفته رفتیم مونیخ. علت سفر این بود که هم دلم میخواست شهر رو ببینم و هم اینکه چون گاهی پیشنهادات کاری از اونجا بهم میشه بتونم حداقل یه دید کلی از شهر مونیخ داشته باشم. تقریبا ۵ روز قبل از سفر یه شب این تصمیم رو گرفتیم و خیلی یهویی بلافاصله بلیط اتوبوس خریدم به قیمت ۱۰ یورو و یک اتاق هتل در قسمت شمالی شهر که ۴ ۵ کیلومتر با مرکز شهر فاصله داشت به قیمت ۸۹ یورو برای یک شب. اما جالبه بدونین که همون اتاق در یه هتل مرکز شهر شاید حداقل ۱۵۰ یورو باشه.

ادامه خواندن “کوهستان گردی در ساکسونی و شهرگردی در مونیخ”

همخوان کنید!

سلام دنیا!

به احتمال قریب به بقین، شما بازدیدکننده ی گرامی من رو به طریقی میشناسین و از یکی از شبکه های اجتماعی که این پست همخوان شده به اینجا رسیدین.

سلام! ممنونم 🙂

از اولین زمانی که با اینترنت آشنا شدم (سال ۲۰۰۰) دلم میخواسته برای خودم صفحه ی شخصی و مخاطبای مختلف داشته باشم… فکر میکنم این شاید دهمین دامنه ی شخصیم باشه. اما متاسفانه هیچوقت در نوشتن پست فارسی موفق نبودم.

طی چندسال اخیر قصد داشتم تا واقعا یه وبلاگ ساده ی فارسی راه بیاندازم و اتفاقات روزمره ای که برام میافته و ممکنه به اشتراک گذاشتنش به بقیه کمکی کنه رو، آنلاین یادداشت کنم.

فعلا اولین موضوعی که قصد دارم راجبش بنویسم مهاجرت کاری هست.

متاسفانه/خوشبختانه چندماهی هست پیرو یکی از پیشنهادات کاری که داشتم اومدم آلمان. در شبکه های مختلف احتماعی از فیسبوک و توئیتر گرفته تا لینکدین و اسکایپ و وایبر، دوستان و نزدیکان ازم می پرسن که چجوری هست که من برام پیشنهاد کار میومده و اصلا چجوری تونستم بیام آلمان. در یک کلام؛ خیلی ساده – اما با تلاش!

من همیشه سعی کردم تمام اطلاعاتی که دارم رو در اختیار دوستان بگذارم اما موارد متعددی هست که باید درنظر گرفته بشن برای همین تصمیم دارم با تقسیم بندی به موراد زیر به مرور توضیحات لازم رو اینجا بنویسم:

  • چرا مهاجرت؟ آیا خارج کار کردن خوبه؟
  • شرح کلیات روند کار و ملزومات اون
  • رزومه، LinkedIn و شخصیت آنلاین!
  • بشینیم تا پیشنهاد کار بیاد! یا خومون هم باید بگردیم دنبالش؟

خوشحال میشم نظرتون رو بدونم.

معمولاً سعی میکنم مطالب جدید رو در شبکه های اجتماعی مختلف همخوان کنم؛ میتونین منو اونجاها دنبال کنین.

اگر از مطالب خوشتون اومد، ممنون میشم شما هم با دوستانتون همخوان کنین.


متاسفانه بدلیل اختلالی که در وبلاگم رخ داده بود، پس از بازیابی اطلاعات وبلاگ، نظرات گذشته در ادامه ی مطلب درج می گردند:

۹ پاسخ به “سلام دنیا!”

  1. امیر وارسته
    ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴ در ۱۳:۴۳
    موفق باشی محمد جان.

  2. ممنون که مینویسی محمد عزیز٫

  3. صبا

    سلام و وقت به خیر
    عذر خواهی میکنم خیلی سوال میپرسم. 🙁
    همسر من رشته اشون مهندسی مکانیک هست (البته دانشگاهشون خیلی معتبر نیست علمی کاربردیه) و تقریبا ۴ سال سابقه کار مرتبط داره با ماشین آلات سنگین در کارخانه سیمان
    من هم لیسانس کامیپوتر دارم و تقریبا ۴ سال سابقه کار در بیمه و قبلش جاهای دیگه
    به نظر شما با این شرایط امکان پیشنهاد کار برای ما وجود داره یا برای کسانی که در قسمت نرم افزار کامپیوتر فعال هستند و اطلاعات و سابقه کاری دارند بیشتره
    چون طی پیگیری هایی که انجام داد گویا کشور آلمان بیشتر ترجیح میده نیروی کار داخلی بگیره و یکی از دوستان گفت خیلی احتمال کار پیدا کردن با این شرایط برای ما کم هست در اندازه نشدن 🙁
    فکر کردم شما بهترین منبع هستید

    • سلام.
      خواهش میکنم. خیلی خوشحال میشم اگه بتونم کمکی کنم 🙂

      من اینجا خلاصه پاسختون رو عرض میکنم چون فکر میکنم الباقی مطالب وبلاگ رو که بخونین و نکاتی ذکر کردم رو در مود خودتون بررسی کنین کاملا دستتون میاد.

      مدرک همسرتون رو قبول میکنن فقط باید برای ارزشیابی مدرک اقدام کنن. و پیشنهاد میکنم اگر وقت دارن آلمانی رو هم شروع کنن. خیلی نکته ی مثبتی خواهد بود.
      میتونن از راه دور هم کار پیدا کنن. اما همونطور که میدونین آلمان کشور صنعتی هست و رقابت برای کار صنعتی یکم زیاده. اما اگر کسی واقعا توانمند باشه و بتونه رزومه خوبی بنویشه و خودشو خوب پرزنت کنه میتونه از داخل ایران هم کار پیدا کنه.

      برای شما هم شدنی هست اما احتمالش کمه یکم. چون سابقه کار نداشتین در این زمینه. اگر در حوزه ی خاصی در گذشته خودتون مطالعه داشتین و فکر میکنین تخصصی در اون زمینه دارین پیشنهاد میکنم اون رو تقویت کنین و شما هم دنبال کار بگردین.
      به شما هم پیشنهاد میکنم اگر فرصتشو دارین آلمانی رو شروع کنین اگر واقعا هدف آلمان دارین.

      نهایتا یه نکته ی دیگه اینکه:
      هردونفرتون حتی میتونین برای ویزای جستجوی کاری (Job seeker visa) اقدام کنین و ویزای ۶ماهه بگیرین و در آلمان حضوری دنبال کار بگردین. اگر تهران هستین و حوصله اش رو دارین پیشنهاد میکنم یک روز صبح زود حدودای ۴ صبح برین توی صف باجه اطلاعات سفارت و اونجا راجبه این ویزا سوال کنین. چون من تاحالا نشنیدم کسی در ایران برای این ویزا اقدام کرده باشه. احتمال خیلی زیاد باید بتونین ثابت کنین که در طول ۶ ماه زندگی میتونین هزینه های زندگیتون رو بپردازین وثابت کنین که تخصص و دانش خوبی دارین و وجود شما در آلمان به این کشور کمک میکنه و میتونی شهروند مفیدی باشین براشون.

      موفق باشید 🙂

  4. رضا

    سلام آقا محمد.
    من فوق مهندسی مکانیک و خانومم فوق مهندسی عمران از دانشگاههای حوب ایران داریم. مهر دو مون ۵-۶ سال سابقه کاری در شرکتهای مهندسی -نفتی خوب ایران داریم. سال ۹۲ برای انجام تحقیق و گرفتن مدرک دکتری به دانشگاه پتر.ناس مالزی اومدیم. تا ۶ ماه دیگه هم پروژه و کارمون تمومه. میخوام راهنماییم کنین چطوری میتونم بیام آلمان؟ چی کار باید بکنیم و از کجا شروع کنیم؟

    • سلام.
      مطالب وبلاگ رو کامل مطالعه کنین و عمل کنین. انشاالله که مفید واقع بشه براتون.
      هرکجا هم ابهام یا سوالی بود میتونین نظر درج کنین و بنده خوشحال میشم بتونم کمکی کنم.
      موفق باشید.

همخوان کنید!